روابط عمومی تعاونگران

خبرهای بخش تعاونی اقتصاد جمهوری اسلامی ایران

قابل توجه کارکنان ادارات کل سابق تعاون استان ها؛
نویسنده : حبیب اله بهرامی - ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠
 

برای رفتن ماموریت

یک چمدان مدرک شناسایی با خود همراه ببرید!

اگر برای انجام کاری به ماموریت می روید، حتمن با خود، کارت شناسایی عکس دار- برگ ماموریت اداری که به مهر، شماره و تاریخ ممهور شده باشد و نیز حکم کارگزینی همراه داشته باشید، در غیر این صورت، فکر خوردن غذا در رستوران وزارت تعاون، کار و رفاه را از سر خود بیرون کنید. مگر این که پوستتان کلفت باشد و سنگ پای قزوین در مقابل رویتان لنگ بیندازد!

ضمنن، در صورت نیاز به مدارک بیشتر، باطلاع شما عزیزان تعاونگر خواهد رسید.

ارادتمند همه شما: تحقیر شده ی شهرستانی

غذا خوردن کارمند تعاونگر در رستوران کار سابق!


یکی از همکاران تعاونگر شهرستانی می گوید: روز سه شنبه پنجم آذرماه برای ماموریت اداری عازم تهران شدم. پس از حضور در ساختمان وزارت کار سابق- که با طرح ادغام تبدیل به وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی شده است- و انجام کارهای اداری، با شنیدن صدای اذان، توفیق شرکت در نماز جماعت را پیدا کردم.

بعد از اقامه ی نماز باتفاق همکاران برای صرف ناهار به رستوران واقع در طبقه ی 11 رفتم. با معرفی خود به مسوول رستوران به طبقه ی پنجم (واحد پشتیبانی) برای دریافت فیش غذا راهنمایی شدم.

با حضور در طبقه ی پنجم و واحد مربوط، خود را همکار استان ... معرفی کردم...

مسوول مربوط، از من کارت شناسایی خواست که با کمال احترام نشان اش دادم. اما با لحنی متعجبانه مواجه شدم: - کارمند تعاونید؟

گفتم: چه طور مگه؟!

گفت: فکر کردم کاری هستید.

گفتم: می بینید که، متاسفانه تعاونم!

گفت: برگ ماموریت دارید؟

گفتم: برگ ماموریتم توی کیفمه.به دلیل سنگینی گذاشتم توی رستوران. اگه می شه فیش رو بدین، بعد از صرف غذا میارم تقدیم می کنم.

گفت: نمی شه. باید توی سیستم واردش کنیم.

به ناچار از طبقه ی 5 به طبقه ی 11 رفتم. آن هم با بالا رفتن از پله ها. چرا که در آسانسور ترافیک شده بود.

با پاهایی خسته نزد این کارمند وظیفه شناس و میهمان نواز آمدم و برگ ماموریت را تقدیم اش کردم. او بعد از نیم نگاهی به برگ ماموریت گفت: این که شماره ندارد.

گفتم: به دلیل امضای برگ ماموریت پس از وقت اداری، و رفتن کارمند دبیرخانه، موفق به شماره ی آن نشدم.

به گمانم دلش برایم سوخت و چشمش را بر برگه ی بی شماره ماموریت بست و دست کرد توی کشوی میز و فیش غذا را دستم داد.

هنگام خروج از دفتر بودم که دوباره صدایش را شنیدم: لطفن در ماموریت بعدی ضمن ارایه برگ ماموریت، نسخه ای از حکم کارگزینی تان را نیز همراه داشته باشید...

من که چیزی نگفتم؛ اما اگر شما جای من بودید چه جوابی می دادید؟!